چای و زندگی روزمره شهری در ایران (قسمت آخر)

  • چای روستایی، چای شهری، چای کلانشهری

زندگی من به دو یا بهتر است بگویم سه دوره کاملاً متفاوت تقسیم می شود: زندگی روستایی، زندگی شهری، و زندگی کلانشهری. از تولد تا 18 سالگی در روستا بودم، از 18 تا 24 سالگی در شهرهای تبریز و اراک زندگی کردم، و از آن زمان تاکنون در کلانشهرهای لندن و تهران اقامت داشته ام. گمان می کنم تمام اجزاء زندگی روزمره من، از جمله چای نیز، دارای سه معنا و تجربه متفاوت روستایی، شهری و کلانشهری باشد.  

ابتدا از تجربه "چای روستایی" صحبت می کنم. آن روزگار که تازه به دوران نوجوانی رسیده بودم، یعنی 35 سال پیش، به تازگی محدودیت های چای نوشی کم شده بود. مادرم همیشه می گفت قند کالای کمیابی در روستای ما بوده است و مردم اغلب با کشمش و توت یا شیرینی های دست پخت محلی چای می نوشیدند. هر چند برای من که پدرم مغازه دار بود، محدودیتی برای مصرف قند و چای وجود نداشت. البته این را نیز اضافه کنم که در روستای ما قهوه هم وجود نداشت. تا جایی که به خاطر می آورم تا زمانی که به تبریز برای ادامه تحصیل آمدم، قهوه را نمی شناختم. این در حالی بود که نقل می کردند در روستای ما تا 70 سال پیش قهوه خانه ای دایر بوده و در آن مردم قهوه می خورند. این که چگونه چای، جای قهوه را گرفت، اطلاع ندارم. اما نکته شگفت این است که قهوه چنان از زندگی روستایی ها رخ بربست که دیگر هیچ نام و نشانی از آن در حافظه مردم باقی نمانده است. شاید بتوان این نکته را در زمینه کل جامعه ایران نیز بیان کرد، زیرا تا قبل از پیدایش و رواج چای، قهوه نوشیدنی دوم مردم ایران بوده است. این پرسش هنوز به لحاظ تاریخ فرهنگی ما مبهم است که چگونه چای توانست جای قهوه کهن سال را در ایران پیر بگیرد.

وقتی به دوران زندگی ام از کودکی تاکنون نگاه می کنم می بینم چای همیشه با من بوده است. تمام دوران نوجوانی و جوانی ام به عنوان یک روستایی که در فعالیت های کشاورزی و دامپروری با پدرم کار می کردم، چای مهمترین نوشیدنی سرگرم کننده، رفع کننده خستگی شدید ناشی از کار و محوری برای گپ زدن های موقع کار بود. برای ما روستایی ها که همواره با فعالیت های بدنی سخت، درگیر هستیم، چای نه تنها یک نوشیدنی برای تازه کردن گلو، بلکه یک آرامبخش واقعی بود. آرامبخشی چای، نه تنها در خواص مادی این نوشیدنی بلکه در آیین مصرف آن بود. ما هنگام کار، مدت کوتاه چند دقیقه ای توقف داشتیم تا چای بخوریم. این توقف فرصت طلایی بود تا نه تنها از کار دست بکشیم بلکه با گپ زدن و دور هم جمع شدن به ارزیابی و تأمل در کیفیت کار بپردازیم. این گفت و گو نقش تعیین کننده ای در چگونگی ادامه و انجام کارها داشت.

همچنین به عنوان یک مرد ایرانی، چای برای من کمتر با خاطرات مربوط به تهیه و دَم کردن چای همراه است، زیرا در زندگی سنتی روستایی من، دم کردن چای "وظیفه زنانه" بود. مردان روستای ما تنها در آیین ها و مجالس بزرگ وظیفه «قهوه چی» را بر عهده می گرفتند و همچنان می گیرند. ما در روستای مان واژه "چایچی" نداریم و همچنان بنا بر رسم به جای مانده از قدیم "قهوه چی" را بکار می بریم. "چای مردانه"، عمدتاً مربوط به لحظات و شیوه های نوشیدن و مصرف کردن چای است. اگر قرار بود خواهرانم از چای صحبت کنند، قصه های زیادی از لحظات تهیه و عرضه چای می گفتند. این تقسیم کار ناعادلانه، مبتنی بر همان اصل نابرابری جنسیتی است که در تمام ارکان فرهنگ و زندگی روستایی وجود داشت و هنوز کم و بیش وجود دارد.

من مادرم را با چایی های خانگی و خانوادگی اش احساس می کردم. برای ما روستایی ها که هنوز بستنی، چیپس، ساندویچ، نوشابه و دیگر تنقلات شهری، معنایی نداشت، چای مهمترین تنقلات مان بود. چای خوردن فرصتی بود تا ما اعضای خانواده کنار هم باشیم. اگرچه پدرم به علت کثرت و تنوع کارهایش کمتر همراه ما چای می خورد. ولی همین کثرت کارهای پدرم موجب شده بود تا چای خانه ما همیشه آماده باشد. سماور مادرم همیشه داغ بود و چایش آماده، زیرا تقریباً مادرم باید هر لحظه آماده رسیدن مهمانی تازه می بود و مهمترین وسیله پذیرایی ما از مهمانان هم چای بود.

  • چای امام حسین (ع)

چای روستایی، چای آیینی شده و جمع محور و جمع گراست. تا جایی که یاد دارم به ندرت اتفاق می افتاد که کسی برای خودش چای دم کند یا در تنهایی چای بنوشد. غالباً ما روستاییان چای را هنگام کار، یا در گردهم آیی های مختلف آماده و مصرف می کردیم. در تمام آیین های زندگی روستایی مانند شب نشین ها، مجالس مهمانی، گردهم آیی های زنانه، آیین های مذهبی، جشن های عروسی، ولیمه دادن، مجالس ختم و دیگر گردهم آیی ها، چای اصلی ترین خوردنی و نوشیدنی بود و هست. برای من شاید بیش از روستاییان دیگر چای خاطره انگیز باشد. پدرم از 50 سال پیش نذر کرده بود تمام ده روز اول محرم از تعزیه خوان های روستای مان با چای پذیرایی کند. کم کم نه تنها از تعزیه خوان ها بلکه تمام مردمی که در مراسم تعزیه شرکت می کردند، پذیرایی می کردیم. این "چای نذری" را "چای اما حسین" (ع) می گفتند و مادرم باور داشت که با تمام چای های دیگر فرق دارد. واقعیت این است که چای امام حسین (ع) ما تنها چای نوشیدن نبود، بلکه یک گردهمآیی بزرگ از تمام اقوام، دوستان و آشنایان بود که طی آن صمیمت ها و پیوندهای انسانی تقویت می شد. چند روز قبل از محرم ما برای استقبال از مراسم چای امام حسین (ع) و محرم آماده می شدیم و روال زندگی روزمره ما کاملاً دگرگون می شد. سماور بزرگ و استکان های حسینیه را به خانه مان می آوردیم و بساط تهیه چای برای صدها نفر را تدارک می دیدیم. "مشهدی امیر" و "عمو مرتضی" قهوه چی چای امام حسین (ع) می شدند و پای منقل می نشستند. جوانان روستا برای توزیع چای و پذیرایی به خانه می آمدند. نظم تازه ای شکل می گرفت و چای معنای دیگری داشت. در و دیوار خانه مان را با پرچم ها و پارچه مشکی به معنای عزاداری می پوشاندیم. مادرم و پدرم چنان به این چای ارادت نشان می دادند که دیگر تردید نداشتم این چای تنها یک نوشیدنی نیست. باورش دشوار است اما حقیقت دارد که چای امام حسین (ع) طعم دیگر و احساس کاملاً متفاوتی در همه تولید می کرد. با تمام وجودم هنوز مزه چای امام حسین (ع) را احساس می کنم. آه، چقدر دشوار است آن لحظات را فراموش کنم. هنوز می خواهم آن مراسم با حضور همان آدم ها و همان ایمان ها برگزار شود. مردم دسته دسته برای چای امام حسین (ع) به خانه ما  می آمدند. در پایان مراسم نیز چای باقی مانده را به خانه کسانی که نیامده بودند می بردیم.  

 

  • چای شهری

در سال 1362 به عنوان دانشجوی علوم اجتماعی در شهر و دانشگاه تبریز مستقر شدم. از این زمان زندگی شهری من آغاز شد. باید کم کم رسم و آیین شهری شدن را می آموختم. یکی از این آیین ها، چای نوشیدن به رسم شهری بود. در اوایل که تازه به زندگی شهری وارد شده بودم، گمان می کردم چای خوردن بیشتر رسم روستایی است و شهرنشینان کمتر از روستاییان چای می نوشند. گرچه وقتی مدتی از اقامتم گذشت دریافتم نه تنها چنین نیست بلکه آذری ها با "چای ترکی" شان مدعی این هستند که آنها چای خورهای قهارند و گوی سبقت در این کار را از همگان ربوده اند. این ادعای تبریزی ها را می توان پذیرفت زیرا وقتی به بازار تبریز رفتم، اولین مکان تاریخی که در تبریز دیدن کردم، هر گوشه آن یک چایخانه و قهوه خانه دیدم. قهوه خانه ها و چایخانه ها تبریز آداب خاصی داشتند. از جمله این که اولاً تمام آنها چای سماور جوش و آتش ذغال بودند. ثانیاً هر کس به این چایخانه ها وارد می شد باید حداقل دو استکان چای می خورد! یعنی چای نخوردن یا یک استکان خوردن به معنای نپسندیدن چای چایخانه و توهین به آن بود! جالب تر این که تنها مردان در این چایخانه ها رفت و آمد می کردند. چایخانه های تبریز در آن زمان کاملاً مردانه بودند. نکته دیگر این که در این چایخانه ها تنها زبان آذری زبان رسمی است و من هرگز ندیدم کسی در آنجا فارسی یا زبان دیگری سخن بگوید.

در تبریز بود که با چای خوردن در لیوان آشنا شدم. اما باید در تبریز می آموختم به شیوه ای متفاوت و متناسب با شهر چای مصرف کنم. در خاطرم بود برای شهری شدن نباید به شیوه روستاییان چای بنوشم، مثلاً خوب نیست چای را در نعلبکی بریزم، قند را نباید بجوم، چای را نباید با صدا بخورم، و باید سعی کنم با صبر و آرامش و کم کم چای بخورم. چای خوردن شهری به معنای امری نمادین که معرف مدنیت شهری است، اهمیت زیادی در تعاملات روزمره داشت، در حالی که در بین روستاییان چنین حساسیت هایی در زمینه چای نوشی کمتر مشهود بود. در ضمن چای در محیط شهری با معانی بهداشتی بیشتری همراه بود. برای من تا پیش از ورود به شهر، چای تنها یک نوشیدنی بود شبیه آب. اما در زندگی شهری کم کم نسبت به خواص و زیان های فیزیولوژیک چای آگاه تر می شدم. این از ویژگی های شهر است که هر روز از طریق رسانه ها و گفت و گوهای روزمره، افراد نسبت به ابعاد مختلف زندگی روزمره و اشیای مادی آن آگاهی ها و دانش های بیشتر کسب می کنند. این که چای پر رنگ، چای زیاد نویشیدن یا چای داغ برای سلامتی زیان آور است، از جمله این آگاهی های شهری است.

  • چای دانشجویی

در همان زمان های مدرسه رفتن بود که همنشینی چای با زندگی تحصیلی را آموختم. آن زمان ها گمان می کردم با نوشیدن چای می توانم آرامش و تمرکز بهتری به دست آورم. کم کم این ایده در ذهنم نشست و تا امروز چنان به چای نوشیدن عادت کرده ام که به واقع احساس می کنم چای بر کیفیت اندیشیدن و آموختن من اثر می گذارد. اکنون که می نویسم لیوان چای کنار دستم است و بدون آن نوشتن برایم دشوار می شود. این رسم همنشینی چای و تحصیل و بهتر است بگویم چای و اندیشیدن، بیش از همه در دوران دانشجویی در من تقویت شد. زندگی دانشجویی با چای مناسبات ویژه و گرمی دارد. چای مهمترین وسیله پذیرایی در خوابگاه دانشجویی است. از آنجا که دانشجویان چندان در بند رعایت آداب و سنن چای خوری به رسم خاص نبودند، اغلب شیوه های عجیب و بدیعی در مصرف چای داشتند. "چای دانشجویی" نه زمان معینی داشت و نه لزوماً استکان یا ظرف خاص و یا مقدار معین! هرکس از اعضای اتاق از راه می رسید بساط چای تازه را پهن می کرد و از این طریق بارها و بارها چای می خوردیم. در هر زمانی چای می خوردیم اما با توجیه های متفاوت. وقت امتحانات، قهوه و چای بیشتر می خوردیم تا بیدار بمانیم و بخوانیم، اوقات دیگر چون بیدار بودیم، چای می خوردیم تا سرگرم شویم! وقتی دور هم بودیم چای می خوردیم تا از کنار هم بودن بیشتر لذت ببریم، وقتی در اتاق تنها بودیم چای می خوردیم تا تنهایی آزارمان ندهد! وقتی به دانشگاه می رفتیم، ابتدا سراغ کافه تریای دانشجویی را می گرفتیم و چای می خوردیم و وقتی از دانشگاه بر می گشتیم چای می خوردیم تا رفع خستگی کنیم!  قبل از امتحانات چای می خوردیم تا استرس مان کم شود، و بعد از امتحان هم چای می خوردیم تا تمام شدن امتحان را جشن بگیریم! اینها همه به جز چایی بود که هنگام صبحانه، ناهار و شام صرف می کردیم. در دوران دانشجویی در دوره کارشناسی ارشد نیز این چای خوردن های همیشگی ادامه یافت. چنین بود که کم کم نوشتن، خواندن، یاد گرفتن و یاد دادن برایم با چای همراه همیشگی شد.

  • چای کلانشهری

چای و کلانشهر در دنیای امروز شباهت های زیادی دارند. این شباهت ها را من حاصل سازگاری چای با مقتضیات زندگی و حیات ذهنی کلانشهری می دانم. اولین شباهت در زمینه ماهیت متکثر و متنوع فرهنگ کلانشهری است. کلانشهرها به تنوع بیشتر دامن می زنند و امکان زیست فرهنگ ها و خرده فرهنگ های بیشتر را فراهم می سازند. نکته دیگر این که کلانشهر بزرگترین محیط مصنوع انسان ساخت تا این لحظه تاریخ است. کلانشهر هر چیزی را در مقیاس انبوه و بزرگ آن تولید می کند و موجب انبوه شدن چیزها می شود. سومین ویژگی کلانشهر رشد فزاینده فردیت و فراهم ساختن محیط مناسب برای فردی تر شدن چیزهاست. ویژگی دیگر کلانشهر رشد ارزش های نمادین  است. یعنی در کلانشهر بعد نمادین چیزها بیشتر اهمیت دارد. این ویژگی ها در دو دهه به چای و چای نوشی نیز تسریع پیدا کرده است. در اینجا نمی خواهم نوعی همبستگی علی بین کلانشهر و چای برقرار کنم بلکه ما شاهد نوعی تقارن و سازگاری اجتماعی بین چای و کلانشهر هستیم. اجازه دهیدویژگی ها و تحولات چای در دهه های اخیر را توضیح دهم.

چای و چای نوشی در ایران دو دهه اخیر تغییرات زیادی را تجربه کرده است. اولین ویژگی مهم چای مصرف انبوه و فزاینده آن است. مصرف چای افزایش یافته و به طور فزاینده ای در حال افزایش است. بدون این که نیاز به سرشماری و اندازه گیری کمی در آمار تولید و توزیع چای باشد، می توان این افزایش را در تجربه زندگی روزمره افراد مشاهده کرد. همچنین می توان این افزایش را در تنوع کاربردها و مصارف چای نیز دید. امروزه چای به عنوان یک نوشیدنی سالم، همگانی و در عین حال با خواص دارویی متعدد شناخته می شود. اگر تا دو دهه پیش ما صرفاً چای سیاه و چای سبز مصرف می کردیم امروزه در بازار و فروشگاه ها بیش از ده نوع چای با خواص گوناگون وجود دارد. این تنوع چای امکان مصرف بیشتر چای در موقعیت های متنوع تر را فراهم کرده است. علاوه بر این، گسترش آیین های شهری مانند گسترش آیین های خیابانی عاشورایی، که گاهی در برخی شهرها شاهد جمعیت نیم میلیون نفری در روزهای عاشورا و تاسوعا بوده ایم، به مصرف جمعی و انبوه چای کمک کرده است. در این آیین ها چای یکی از مهمترین نوشیدنی ها می باشد. همچنین رشد گسترده جمعیت دانشجویی و تمرکز آنها در شهر تهران این امکان را ایجاد کرده است که صدها هزار دانشجو در خوابگاه های دانشجویی تهران مستقر شوند. یکی از مهمترین و پُر شمارترین فعالیت این جمعیت دانشجویی چای نوشی است. می توان گسترش نظام بوروکراسی و تمرکز روزافزون آن در تهران را نیز بخش دیگر مصرف سازمان یافته و آیینی چای دانست. به دلیل ارزان، آسان و مشروع بودن چای، نظام سیاسی و اجتماعی ایران آن را به عنوان چاشنی هر شکلی از مناسبات جمعی و سازمان یافته خود پذیرفته است. این شکل سازمان یافته مصرف چای در تمام شهرها و کلانشهرها وجود دارد اما در تهران به عنوان مادر کلانشهرها، این پدیده بیش از دیگر شهرها رایج و قابل مشاهده است. در کنار عوامل مذکور باید عامل جمعیت را نیز در نظر داشت. کلانشهری مثل تهران با جمعیت بیش از هشت میلیون سکنه و نزدیک به دوازده میلیون نفر جمعیت در حال رفت و آمد در آن، مهمترین مرکز تجمع جمعیتی ایران امروز است. طبیعتاً این کشور-شهر در تمام زمینه ها و از جمله مصرف چای شاهد بالاترین میزان مصرف است.

گذشته از موضوع مصرف انبوه می توان تکثر شیوه های چای نوشی در تهران را نیز در نظر گرفت. تهران به عنوان کانون استقرار جمعیت های مهاجر از سراسر ایران، موزه ای زنده از فرهنگ های عشایری، روستایی و شهری ایران است. این موزه زنده و بزرگ در بردارنده تمام اجزاء و خرده فرهنگ های ایرانی است. اکنون در این کشور-شهر می توان چای ترکی، چای سماور جوش زغالی سنتی، چای امام حسین (ع)، چای دانشجویی، چای روستایی، چای لاهیجان، چای گلستان، چای خارجه و هر نوع چای دیگری را به صورت انبوه یافت. تهران نه تنها موزه بزرگ فرهنگ بلکه موتور محرک تحول فرهنگ در ایران معاصر ماست. اجازه دهید تجربه زیسته ام از چای و تهران را برای تات توصیف کنم و از این طریق برخی نکات مهم در فهم چای کلانشهری را توضیح دهم.

در سال 1367 با شروع دوره کارشناسی ارشد رشته مردم شناسی در دانشگاه تهران، مقیم کلانشهر تهران شدم. یکی از آرزوهای کودکی ام که زندگی در تهران بود کم کم برآورده می شد و با فرهنگی دیگر آشنا می شدم. برای من تا قبل از ساکن شدن در تهران، این شهر بزرگ بیشتر با اتومبیل های گران قیمت، جوانان مُدگرا، رستوران ها، پل های هوایی، بزرگراه ها، سینماها، موزه ها، کتابفروشی ها و دانشگاه هایش شناخته می شد. اما وقتی بهمن 1367 ساکن تهران شدم، لبوفروشی ها، باقالی فروشی ها، چایخانه ها و قهوه خانه ها، و از مهمتر "چای فروشی های دستی" کنار خیابان برایم جالب بود.  از دیدن آن همه عرضه چای و چای نوشی در فضای شهر به وجد می آمدم و کمی برایم عجیب بود. اوایل برایم جالب بود که تهرانی ها هم مثل روستایی ها و تبریزی ها با چای همان قدر مأنوس اند و به همان اندازه در هر موقعیتی بساط چای نوشی را آماه و پهن می کنند. اما نکته ای که کم کم به آن پی بردم تنوع شیوه های چای نوشی در تهران بود. این تنوع را ابتدا در فضای شهر می توان مشاهده کرد. کم کم که با فضاهای شهر آشناتر شدم دیدم بساط چای و عرضه آن در مناطق شمالی، ثروتمند و مدرن نشین شهر چندین برابر کمتر از نواحی جنوبی، فقیر و سنتی شهر است. یعنی می شد براساس توزیع فضایی چایخانه ها و چای فروشی ها، نواحی سنتی تر و مدرن تر شهر را شناسایی کرد. علاوه بر این از 1370 به بعد الگوها تازه ای از چای نوشی در حال ظهور بود. اول این که استفاده از سماور به تدریج در خانه ها بسیار کاسته شد و کم کم چای ساز برقی جای همه چیز را گرفت. ثانیاً استفاده از لیوان های یک بار مصرف در چایخانه ها و چای فروشی های دستی کنار خیابان جای استکان و نعلبکی را تنگ می کرد. ثالثاً در تهران مصرف "ماگ" و لیوان و استفاده از " لیوان یکبار مصرف" در حال گسترش و بیش از شهرهای دیگر بود.  از همه مهمتر گسترش انواع چای ها با مصرف دارویی و درمانی مختلف گسترش می یافت.

 

منابع

بلوکباشی، علی 1375. قهوه خانه  های ایران. تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی

بهار، مهری. 1390. مصرف و فرهنگ. تهران: سمت

گیدنز، آنتونی با همکاری کارن بردسال 1389. جامعه شناسی. ترجمه حسن چاوشیان. تهران: نشر نی، چاپ پنجم.

 

منبع: وب سایت انسان شناسی و فرهنگ

/ 1 نظر / 8 بازدید
تیزر سنتر- مرکز ساخت و فروش تیزرهای تبلیغاتی حرفه ای و آماده

با سلام، و ضمن آرزوی توفیق برای شما وبلاگ نویس گرامی از وبلاگ شما بازدید شد، خوشحال می شویم شما نیز از سایت ما بازدید نمایید، همچنین در صورت تمایل می توانید با قرار دادن لینک سایت ما در وبلاگ خود به کسب درآمد بپردازید. برای این کار به قسمت بازاریابی مراجعه نموده و ثبت نام نمایید. بقیه ی کارها خودکار انجام می گیرد. با تشکر و احترام: تیزر سنتر مرکز ساخت و فروش تیزرهای تبلیغاتی آماده و حرفه ای